پسرم دوروز دیگه 23 ماهش کامل میشه
حالا من و ارتیمان با هم گفتمان زیادی داریم
پسرم به سوالای من جواب میده:
ارتیمان دوست داری کجا بریم؟
دوست دالم بلیم ملی بازی کنم ( دوست دارم بریم مهری )
ارتیمان کتابتو کی برات خریده؟
عمو از اسالیا ( استرالیا ) آبرده
پسرم از من سوال میپرسه:
مامان اجازه میدی اینو بدالم؟ ( بردارم)
ماما بابا کجا رفته؟ نیس؟ تو اتاقه؟ نیس
مامان شی خشک میخوام
پسرم اظهار نظر میکنه :
مامان شی داغه
مامان اب خنک میخوام
مامان هوا تاریک شد
چقد اینجا سرده
چقد اینجا روشنه..
خوشید نیاد تو چشم
مامن اینو افتاده به اقا بگو دودوست کنه / اقا اینو انداخته // اقا بی ادبه
امروزم جیش کرد تو شلوارش:
من ناراحت شدم سریع گفت : مامان ببشید امیتان بی ادبه!!
خلاصه دیگه ارتیمان من انسان کاملیه که با خیال راحت باهاش حرف میزنم
یکم ترسوست
هر صدایی ناگهانی میاد میپره از جاشو میگه : چی بود؟ تسیدم
یا تو تلویزیون وقتی سوپر من و هیولا نشون میده پامیشه یواشکی میره!! یا میگه : می تسم
پسر من حالا رنگهای اصلی رو میشناسه + ابی کمرنگ!!!!!!
از وان تا ایلون ( که خونمون طبقه 11 هست و اون به عشق فشار دادن البن میاد تو اسانسور ) رو بلده بخونه
حروف انگلیسی رو میتونه بخونه کاملا
و چند تا کلمه فارسی رو بلده بخونه مثل : بابا – اب – ارتیمان – مامان – پرپری ( اسم شخصیت کتابشه ) – حانیه
همه اشکال هندسی ( مربع مسطتیل دایره بیضی و لوزی ) رو میشناسه البته خیلی وقته
از پای بیبی انیشتین و حرفای مامانش یسری محاوره انگلیسی و کلمه هایی رو هم یاد گرفته که بیشتر اسم حیووناست :
راستی جالبه :
یکی دوهفته پیش پسر همسایه محمد امین که 1سالو نیم ازش بزرگتره اومده بود اینجا و داشتن از تو کتاب عکس نگاه میکردن . ارتیمان یه خرگوشو به محمد امین نشون داد و پرسید : امین این چیه؟
امین جواب داد : خرگوش
ارتیمان با لحن حق به جانبی گفت : نه این رَبیته!!! اشتبا کردی!!
و من کلی خندیدم که حالا چی باید بهشون بگم؟
8888888
لحظه ها مثل برق و باد میگذره و پسرمون بزرگ میشه
حالا در استانه دوسالگی همچنان براش ارزوی سربلندی و اینده ای بزرگ دارم
خدایا همه نی نی ها و بچه ها رو برای پدر و مادرشون سلام و سلامت حفظ کن و اینده ای براشون رقم بزن که تک تکشون باعث افتخار پدر و مادرشون باشن
که وقتی بر میگردی و بهشون نگاه میکنی لبخندی از سر رضایت از خود و تربیت خود بتونی بزنی
امین!